فرض محال
گاهی به هیچ چیز هم که گیر ندی، یهو یه چیزی پیدا میشه که مثل صاعقه بزنه وسط کاسه کوزه ت.
فرض کنین پشت فرمون تو جاده دارید رانندگی میکنین. یکی هم که باهاش زیاد راحت نیستین نشسته کنار دستتون. آهنگ ها پشت سر هم میخونن و تموم میشن.
به حرفهای همسفرتون گوش نمیدید.
تو حال خودتونید که یهو یه آهنگ از رضا صادقی میاد:
به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روزه تازه . سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم . خودم اینو از تو خواستم
به جونه ستاره هامون تو عزیز تر از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش . تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوست دارم اینو بخدا گفتم به سختی
من اگه دوست نداشتم پایه غمهات نمیموندم
واست اینهمه ترانه از تهه دل نمیخوندم
اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم
داری آب میشی میمیری . اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت میمیرم . تو کناره من نسوزی
از دلم نمیری عمرم . نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی روحم از بدن جدا شد
تو که تنها نمیمونی . منه تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگهدار اما دستامو رها کن
دسته تو اول عشقه . بسپرش به آخرین مرد
مردی که تشنه دیدار . واسه چشمات گریه میکرد
****
سریع آیینه رو تنظیم میکنی که خودت رو بتونی ببینی. یه نفس عمیق میکشی.به همسفرتون نگاه میکنین. به زور یه لبخند مصنوعی میذاری گوشه لبت.با دقت تو آیینه چشمات رو برانداز میکنی.
فقط اینها رو فرض کن. فرض محال که محال نیست!
سلام.اگر کسی کامنت نمی ذاره دلیل نخوندنش نیست.فرض محال محال نیست ولی من نفهمیدم متن آهنگ رضا صادقی رو گذاشتی یا داستان خودتو
ژوئیه 22, 2011 در 1:21 ق.ظ.
داستان نبود. دلنوشته بود.
ژوئیه 22, 2011 در 2:13 ق.ظ.
لعنت به دلسوزیهای بیجایی که نفس عشق را می گیرد و همانند گرگی گرسنه پیکر لطیف احساس را می درد. چرا عادت کرده ایم خودخواهی هایمان را رنگ عاطفه بزنیم و به خیال فداکاری؛ تنها دلخوشی هایمان در این دنیای خاکستری را به مسلخ نابودی ببریم و بی محابا گلوی نازکش را با چاقوی بدگمانی از هم بگسلانیم ؟ چرا باید اشک جایگزین خنده های شیرینی شود که می توانست در لحظات بی نظیر همراهی حتی عرش خدا را هم شعفی دوباره بخشد؟؟؟ این روزها، این روزهای دلگیر بی پایان؛ تنها می شود در سیطره بی امان تنهایی به دستهایی اندیشید که دیگر ، گرمایشان نوازشگر و التیام دهنده اندام لرزانی نیست که به انتظار نشسته است….
ژوئیه 26, 2011 در 11:28 ب.ظ.