مجموعه داستان کوتاه های من

ساده یا بالدار

سوپر مارکت در میان لامپ های پر نور کم مصرف و نئون میدرخشید. چراغهایی که روشن و خاموش میشدند و سوپر مارکت که مدام پر و خالی از مشتری میشد.

طلبه ی جوان، که تازه چند ماهی از ازدواجش میگذشت،  دقایقی بیرون از سوپر مارکت به عبور مرور مشتریان خیره شده بود. عمامه ی سیاهی بر سر داشت. همزمان با ازدواج مراسم عمامه گذاری را هم انجام داده بود. محاسن تیغ نخورده اش در نور چراغهای مغازه برق میزد.

منتظر فرصتی بود تا سوپر مارکت خلوت شود. انتظارش بی نتیجه بود. گاهگداری به ساعتش نگاهی می افکند و پیشانی از نگرانی و کلافه گی در هم فرو میبرد.

بالاخره طاقتش طاق شد. بدون اینکه نفس عمیقی بکشد، تنها به خودش جرات داد و بی توجه به مشتریان دیگر، وارد سوپر مارکت شد.

کمی خودش را با قفسه های رنگارنگ میان راهروی مغازه مشغول کرد تا اینکه فرصتی دست داد تا خودش را به صاحب مغازه که پشت دخل ایستاده بود برساند. خودش را از پشت ترازوی دیجیتالی بیرون کشید و آهسته مطلبی  را به صاحب مغازه گفت.

صاحب مغازه با صدای بلند شاگردش را که در انتهای سوپر مارکت از قفسه ها بالا و پایین میرفت صدا زد:

« ممد! یه بسته نوار بهداشتی بیار واسه حاج آقا سید….»

پسرک شاگرد مغازه از انتهای مغازه با فریادی جواب داد:

« بالدار یا ساده؟»

17 شهریور 1390

مشهد

3 پاسخ

  1. شرم حضور مردانه در خصوص خریدی کاملا زنانه اگر بر حسب علاقه باشد و نه صرفا انجام وظیفه ارزشی بس عمیق دارد. حالا چه طلبه باشی چه دانشجو چه حتی مردی میانسال و جا افتاده خرید شیء ای تا این حد خصوصی می تواند عرق شرم را بر پیشانی هر مرد متشخصی بیاورد ولی ارزش کار آنجاست اگر مرد با طیب خاطر و نه فقط بر اثر اصرار و یا خواهش زن مورد علاقه اش چنین کاری را انجام دهد.
    تضاد شخصیتی میان طلبه و مغازه دار و بیشتر از آن شاگرد مغازه دار را به خوبی کار کرده بودی. زیبا بود. من شرم آمیخته به ادب طلبه را دوست داشتم و حتی سادگی مغازه دار را وقتی که تصور میکرد دارد برای حاج آقا خوش خدمتی می کند.
    قلمت سبز

    سپتامبر 8, 2011 در 4:21 ب.ظ.

  2. سلام

    اسم داستان خود گویا بود! به این نوع نام‏گذاری‏ها می‏گویند ستون پنجم!
    می‏توانستید روی حرکات و رفتار روحانی بهتر کار کنید. هر چند تصور حالت روحی روحانی بعد از شنیدن جمله ی شاگرد مغازه خیلی قابل درک است. یعنی رفتار و کنش او قبل از این، این را به ما می گوید. پلات داستان خیلی خوبه.
    پی نوشت:
    لایک به سیما

    سپتامبر 8, 2011 در 10:10 ب.ظ.

  3. لیلی

    khondam

    سپتامبر 9, 2011 در 2:08 ق.ظ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.